پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

258

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

خلوت « خلوت دل در خانهء حسرت با اجتماع همهء قواى روحى ( همّت ) . » خلوت به معنى تنهايى و گوشه نشينى است ، و در اين معنى مترادف با « عزلت » است . ولى علاوه بر آن به معنى تهى كردن ( « اخلى القلب » ) از « آفات شهوت » است تا در آن چيزى جز « حسرت » به خدا نباشد . در اين معنى مربوط است به اجتماع « همّت » شخص « براى آنكه جز دربارهء عظمت خدا نينديشد » . اهتمام « همواره دغدغهء قلّت حزن و توجّه داشتن . » « اهتمام » هم به معنى دغدغهء خاطر چيزى داشتن و مشتغل به آن بودن است و هم به معنى دقيق و به هوش بودن . براى خرّاز ، موضوع دغدغهء خاطر صوفى بايد قلّت دغدغهء خاطر براى چيزى باشد كه بايد دربارهء آن دغدغهء خاطر داشته باشد . مخصوصا در لحظات سرور كه انصراف خاطر مىآورد نبايد اين موضوع را از نظر دور دارد ، براى اينكه در لحظات سرور به ياد بياوريد كه در جهان دغدغهء خاطر است . احتمال « تحمّل آزار جهّال بدون مقابلهء به مثل . » خرّاز با كلمهء « حمل » و « حليم » بازى مىكند . « حليم آن است كه آزار همه را تحمّل مىكند ( احتمل ) و بر سختيها بدون جزع و شكوه صبر مىكند . » طاعت « انقياد از حكم مطاع الهى بدون سستى . » در اسلام ، از آن جهت كه شريعتى است كه احكام ازلى خداوند را بىچون و چرا براى انسان مقرّر مىدارد ، مفهوم « طاعت » اهميتى اساسى و توسّعى فراتر از توسّع هر لفظ فرانسوى معادل آن مىيابد . چنان كه ترمذى مىگويد ( برگ 136 الف ) هر فعل پرهيزگارانه‌اى ، از نيّت كه تصوّر آن را به ذهن مىآورد تا عمل ، كه پس از گذشتن از همهء مراحل روانى و وقوع آن ، آن را متحقّق مىسازد ، تماما در كلمهء « طاعت » ، مندرج است ، همان گونه كه بدى در همهء اشكال خود « معصيت » ناميده مىشود ، زيرا در هر عمل بدى همواره تخلّف از شريعت نهفته است . افتقار « پيوسته بر در « سلام » « 163 » ايستادن ، در عين حال هم با افتخار و هم با احساس نيازمندى . »

--> ( 163 ) . خدا در قرآن « سلام » خوانده‌شده‌است : « هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ . . . ( حشر ، 23 ) .